و باز دیشب خواب پدر می دیدم ..13سال از فوت پدر می گذرد ودر خوابهای من همچنان پدر هست .. دیشب خواب می دیدم ازمون داده ام و ازمون سخت است و نامانوس و من قبول شده ام و پدر خوشحال ....
در خواب بعدی یک تونل وحشتناکی بود که باید از میان آن می گذشتم .. و من با وحشت و هراس از میان آن گذشتم .. از میان کفتارهایی که به صورتم می امدند وباید من به آنهانگاه نمی کردم .. خیلی وحشتناک بود .. ولی از آن تونل هم گذشتم...
یادداشتی بر ظهیر...ما را در سایت یادداشتی بر ظهیر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 8
راه درمانی تراپیستم را در پیش گرفته ام .. هر انچه رنجت می دهد را نادیده بگیر .. ایگنور ... ایگنور یادداشتی بر ظهیر...
ما را در سایت یادداشتی بر ظهیر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 10
یکی ازمواردی که به شدت وسوسه انگیزه برام .. اینه که داخل این خونه قدیمی ها بشم وساعتها با در ودیوار وپنجره هاش نگاه کنم و حرف بزنم ..... با خودم فک می کنم این در ودیوار چه ادمهایی رو بخوددیدن.. مخصوصااون خونه قدیمی ها که حال و هوای شرقی دارند .. پنجره های رنگی بزرگ مشجر .. یه ایوون با دو تا ستون .. وای وای .. زیر زمین اونو نگو ... پر از هیجان ..اخرم یکی از این خونه ها می خرم
یادداشتی بر ظهیر...ما را در سایت یادداشتی بر ظهیر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 17
واینک بعداز اینهمه آشوب واسترس .... رها کرده ام خودرا .... فیلممی بینم ..بعد از سه سال دوباره به کتابخونه محل رفتم وکتاب فیزیکی دستم گرفتم .. حالم خوب است .ملالی نیست ...
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی میگذرم
که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بیدرمان!
ما را در سایت یادداشتی بر ظهیر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 17